تبليغاتX
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد شهرام نساج :: شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
شهرام نساج
شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
 

سه سنگ تراش مشغول كار بودند عابری از انها پرسید : چه می كنید؟
اولی جواب داد : همانطور كه می بینی مشغول تراشیدن سنگ هستم.
دومی پاسخ داد : برادر عزیزم ! كار می كنم تا روزی خانواده را تامین كنم .
سنگ تراش سوم با تبسمی بر لب و رضایتی عمیق در دل ، پاسخ داد : مشغول ساختن مسجدی هستم.

نتیجه :
هر سه یك كار انجام می دادند ولی پاسخشان بستگی به اعتقادشان داشت. برای یكی ؛ كار خسته كننده .برای دیگری وسیله امرار معاش و برای سومی كار با ارزشی بود. هر كاری می تواند برای عاملش شریف و با ارزش باشد به شرطی كه عامل ، با دید خلاق به ان بنگرد و ارزش تلاش هایش را درك كند.

 

شعبده باز

شعبده بازی وسط بازار مکاره ایستاد و سه پرتقال از جیب بیرون کشید و شروع کرد به اجرای تردستی با آن ها.مردم شگفت زده از نرمی وظرافت حرکات او ،گردش حلقه زدند.

مردی گفت: این چیزی است که زندگی کم و بیش به آن شبیه است.ما همواره دو پرتقال در دو دست داریم و پرتقالی دیگر در هوا.اما آن پرتقالی که در هواست تمام قضیه را متفاوت میکند. با مهارت و تردستی پرتاب میشود، اما مسیر خودش را طی میکند.

"ما نیز مانند این تردست،رؤیایی را در جهان رها می کنیم، اما همیشه بر آن تسلط نداریم.در چنین وقت هایی،باید بدانی که چطور خود را به دستهای خدا بسپاری و بخواهی که رؤیا در زمان مناسب مسیرش را به درستی طی کند و وقتی کامل شد،دوباره به دستانت بازگردد."

 

دوستی که هرگز نمی میرد

روزی شبلی که یکی از عرفا بود از راهی می رفت و به قبرستانی رسید .

 دید مردی بر سر قبری نشسته و سخت می گرید .

پرسید چرا گریه می کنی ؟ گفت دوستم مرده است برای او می گریم

شبلی گفت : چرا دوستی گرفتی که بمیرد ؟ دوستی برگزین که هرگز نمیرد .

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:6
 

javacity

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity




JavaScript Codes
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران


www.irLearn.com

New Page 5

Congratulations!