تبليغاتX
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد شهرام نساج :: شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
شهرام نساج
شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
چرا بعضي مواقع .......... 

چرا بعضي مواقع

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !
از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !
از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم !
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !
از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !
از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه  یه پول کردن دیگران نمیترسیم !
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!
از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم !
از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !
از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم !
از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم !
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !
از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!
از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !
از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم ...

 

چه  كنيم تا اينگونه نشويم ؟

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:16
نامه آبراهام لينكن به آموزگار پسرش 

نامه آبراهام لينكن به آموزگار پسرش

به پسرم اینگونه درس بدهید:

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد، انسانهای درست و صدیق وجود دارند.

به او بگویید به ازاء هر سیاستمدار خودخواه، رهبر با حمیتی هم وجود دارد.

به او بیاموزید که به ازاء هر دشمن، دوستی هست.

می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت خودش، یک دلار کاسبی کند بهتر از این است که جایی روی زمین پنچ دلار پیدا کند.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد.

او را از غبطه خوردن برحذر دارید.

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر می توانید، به او نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید.

به او بگویید تعمق کند.

به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه،به زنبورهایی که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد.

به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشها، گردن کش باشد.

به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه در جهت خلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید
اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.

به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد.

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند. اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک ناز پروده نسازید.

بگذارید که شجاع باشد.

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید. پسرم کودک کم سال بسیار خوبیست.

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:10
بررسی زندگی مورچه ها 

مورچه ها در سراسر دنیا دیده می شوند و تعدادشان بسیار زیاد است وليكن  زندگی مورچه ها سرشار از  فلسفه است و بیایید با هم چند نمونه از آن را مرور کنیم و بیندیشیم و ..............

مورچه ها:

1.بسیار پرتلاش اند.

2. راههای گوناگونی را جستجو می کنند.

3. از مانع عبور می کنند؛ هر اندازه بزرگ یا خطرناک باشد.

4.اگر عبور از مانع ممکن نباشد، مانع را دور  می زنند.

5. تا به هدفشان نرسند، دست از راه رفتن بر نمی دارند ؛ حتي در سر بالائي هاي مسير  مي افتند ولي دوباره ادامه ميدهند و بيشتر سعي و تلاش ميكنند .

6. بااحتیاط اند.

7. اتحاد دارند؛ هیچ کدام تنها با دشمنان نمی جنگند.

8.زندگی دستجمعی دارند و هیچ مورچه ای تنها زندگی نمی کند.

9. با هم  و در کنار هم و با تقسیم کاری شگفت انگیز زندگی می کنند.

10. روح صرفه جویی دارند؛ آنها هیچ وقت تمام آذوقه زمستانی را نمی خورند و همواره در لانه خود غذای چند سال آینده را آماده دارند. با این روش، در زمستان سرد و سخت، غذای کافی دارند.

11. عاشق آفتاب اند. در زمستان، هنگامی که هوا آفتابی می شود، آنان بیدرنگ از لانه گرم خود بیرون می آیند.

12- در اثر ممارست آنقدر ورزيده شده اند كه گويند قويترين موجود روي زمين است زيرا كه چندين برابر وزن خود را ميتوانند از روي زمين بلند كند .

   بله، مورچه های کوچک به انسان فلسفه زندگی می آموزند! مورچه ها با عمل خود به ما نشان می دهند که هرگز ناامید نشویم؛ محتاط باشیم؛ با آرزو مأنوس شویم؛ تمام توانمان را برای موفقیت به کار گیریم؛ قدر نعمتهای خدا را بدانیم؛ صرفه جو باشیم؛ از کنار هم بودن لذت ببریم؛ با هم آینده را بسازیم؛ از تنهایی گریزان باشیم؛ منافع جمع را بر منافع خودمان ترجیح دهیم و حال نظر شما چيست ؟

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:9
 

سه سنگ تراش مشغول كار بودند عابری از انها پرسید : چه می كنید؟
اولی جواب داد : همانطور كه می بینی مشغول تراشیدن سنگ هستم.
دومی پاسخ داد : برادر عزیزم ! كار می كنم تا روزی خانواده را تامین كنم .
سنگ تراش سوم با تبسمی بر لب و رضایتی عمیق در دل ، پاسخ داد : مشغول ساختن مسجدی هستم.

نتیجه :
هر سه یك كار انجام می دادند ولی پاسخشان بستگی به اعتقادشان داشت. برای یكی ؛ كار خسته كننده .برای دیگری وسیله امرار معاش و برای سومی كار با ارزشی بود. هر كاری می تواند برای عاملش شریف و با ارزش باشد به شرطی كه عامل ، با دید خلاق به ان بنگرد و ارزش تلاش هایش را درك كند.

 

شعبده باز

شعبده بازی وسط بازار مکاره ایستاد و سه پرتقال از جیب بیرون کشید و شروع کرد به اجرای تردستی با آن ها.مردم شگفت زده از نرمی وظرافت حرکات او ،گردش حلقه زدند.

مردی گفت: این چیزی است که زندگی کم و بیش به آن شبیه است.ما همواره دو پرتقال در دو دست داریم و پرتقالی دیگر در هوا.اما آن پرتقالی که در هواست تمام قضیه را متفاوت میکند. با مهارت و تردستی پرتاب میشود، اما مسیر خودش را طی میکند.

"ما نیز مانند این تردست،رؤیایی را در جهان رها می کنیم، اما همیشه بر آن تسلط نداریم.در چنین وقت هایی،باید بدانی که چطور خود را به دستهای خدا بسپاری و بخواهی که رؤیا در زمان مناسب مسیرش را به درستی طی کند و وقتی کامل شد،دوباره به دستانت بازگردد."

 

دوستی که هرگز نمی میرد

روزی شبلی که یکی از عرفا بود از راهی می رفت و به قبرستانی رسید .

 دید مردی بر سر قبری نشسته و سخت می گرید .

پرسید چرا گریه می کنی ؟ گفت دوستم مرده است برای او می گریم

شبلی گفت : چرا دوستی گرفتی که بمیرد ؟ دوستی برگزین که هرگز نمیرد .

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:6
خنده 
دو دانشور آمريکايي به نام هاي متيو جرويس (Mathew Gervais) و ديويد اسلون ويلسون (David Sloan Wilson) از دانشگاه بينگهمتون (Binghamton) در نيويورک، چند ماه پيش در مقاله اي اظهار داشتند که در پژوهش خود دريافته اند که منشا خنده در سير تکاملي انسان به زماني پيش از آنکه انسان از ميمون ها جدا شود، بر مي گردد.

خنده انسانهاي اوليه
به عبارت ديگر خنده در ميان اولين گروه هاي انسان نما، بين چهار تا دو ميليون سال پيش پيدا شد. البته خنده آنها به هاه هاه يا قهقهه انسان امروزي شباهتي نداشت، چون آنها هنوز دستگاه صوتيشان توانايي تلفظ اين صداها را پيدا نکرده بود، و بيشتر به واکنش صوتي در برابر قلقلک يا خنده گوريل ها و شامپانزه هاي امروزي شباهت داشت.

با تکامل تدريجي انسان، خنده به طور کلي معناي تازه اي به خود گرفت. در حدود دو ميليون سال پيش در اجداد انسان اين توانايي پديد آمد که بتوانند حالت هاي مختلف بياني در چهره خود را کنترل کنند و به اين ترتيب هم بي اختيار و هم با اراده خود بخندند.

اما مدت ها گذشت تا انسان در مسير تکامل به مراحلي بالاتر از شناخت و آگاهي کار برد زبان رسيد و خنده با شوخي و مزاح ارتباط پيدا کرد.
بنا بر اين، اگر بتوانيم خنده را پديده اي مستقل و جدا از بزله، و شوخي و مزاح بگيريم، خنده چه ماهيتي دارد؟
جوابي که بر اساس پژوهش علمي به اين سوال مي توان داد، اين است که خنده در روابط اجتماعي افراد از طريق گفت و گو کاربرد دارد.
دانشوري به نام رابرت پروواين (Robert Provine) از دانشگاه مريلند در بالتيمور آمريکا، دريافته است که ما در هنگام گفت و گوهاي عادي به نسبت بيشتر مي خنديم تا با شنيدن جوک و لطيفه که گهگاه پيش مي آيد.
توانايي خنداندن ديگران غالبا با کسب موقعيت و قدرت ارتباط دارد، به اين معني که اگر بتوانيد ديگري را بخندانيد، او را به تسلط خود در آورده ايد.
رابرت پروواين گفته است که زن ها معمولا بيشتر از مردها مي خندند، چون مردها هستند که بيشتر به گفتن چيزهاي خنده انگيز تمايل دارند.

سرايت خنده :
ضمنا گفته شده است که خنده مسري است، همان طور که خميازه يک نفر ديگران را به خمياره کشيدن وا مي دارد.
البته ژلاتو لوژيست ها يا خنده شناسان هنوز در اين زمينه پژوهش علمي انجام نداده اند، اما شنيدني است که مسري ترين مورد خنده در سال 1962 در تانزانيا اتفاق افتاد، و آن هنگامي بود که يک دسته دختر دانش آموز به خنده اي طولاني در آمدند، خنده آنها به افراد دور و بر آنها سرايت کرد، و خنده اي که از اينجا شروع شده بود، ماه ها ادامه يافت.

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:4
بیسکوئیت 

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 13:1
زیبااندیشان به زیبایی رسند 

زندگی بی ارزش هست مگر آنکه شما به آن ارزش دهید: این خود ما هستیم که تعیین می کنیم اقامت مان در این کره خاکی امتیاز و نشاطی برای ماست یا زندانی از فلاکت و نومیدی !

شما ممکن است با قدم زدن در ساحلی ماسه ای به وجد بیاید ممکن است با تماشای بچه گربه ای با آن پوشش کرکی زیبا مسحور شوید ، ممکن است با طعم میوه ای که زیر زبانتان ذوب می شود از لذت به لرزه بیفتید ولی تمام این لذایذ برای فرد دیگری اصلا مطرح نیست . زندگی کسالت بار نیست بلکه کسالت در مردمی است که از پشت عینک های کثیف و تیره به دنیای خود نگاه می کنند . این برای من یک راز است که چرا بعضی ها به هر جایی که نگاه می کنند زیبایی و سحر می بینند حال آنکه این زیبایی ها بر دیگران پوشیده است . تا این لحظه هر چقدر هم که از زیبایی ها لذت برده باشید امروز می توانید تصمیم بگیرید که بیشتر لذت ببرید . 

 

امروز روز انتخاب است ، امروز و هر روز

 

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد .  

 

هر روزتوت بهتر از دیروزتون !

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 12:58
ظرف 

پیر ما گفت: چه ظرفی برای خودت آوردی؟
گفتم: ظرف برای چه؟
- مگر نمی‌خواهی به دیدارش بروی؟
- چرا.
- پس ظرف لازم است.
- به چه اندازه باشد این ظرف؟
- بستگی به خودت دارد. باید بزرگترین ظرفی را كه می‌توانی ببری.
- چگونه ظرف بزرگ انتخاب كنم؟
- قرار نیست كاری بكنی فقط كافیست تا در راستایش قرار گیری. بهت عطا می‌شود.
- چه كنم؟
- یادت باشد وقتی به گدایی پادشاه می‌روی باید عمیق‌ترین ظرفها را به همراه داشته باشی. نگاه به ظرفت می‌كنند و به اندازه آن به تو می‌دهند.
- چه باید كرد؟
- فقط شاهد باش او خود می‌داند چه كند.
و من شاهد شدم و نگاه كردم و چیزی از جنس نور و شعور سراسر وجودم را در بر گرفت و شنیدم:  

به نام خداوند رحمتگر مهربان


(
۱) آیا برای تو سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟
(
۲)
و بار گرانت را از تو بر نداشتیم؟
(
۳)
كه پشت تو را شكست.
(
۴)
و نامت را برای تو بلند گردانیدیم.
(
۵)
پس با دشواری آسانی است.
(
۶)
آری با دشواری آسانی است.
(
۷)
پس چون فراغت یابی به طاعت در كوش.
(
۸) و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور.

سوره الشرح

 

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 12:55
چند جمله از عارف بزرگ دکتر وین دایر 

دنیامانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منوبده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیابگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“!!
 
 هركس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خوداز آن خواهد دید، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.

 به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.
 
 تنها راه تغییر عادتها، تكرار رفتارهای تازه است
 
درستكارترین مردم جهان، بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند، حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتی ها قرار گیرند


 برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه كن كنید.

 

از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید
 
 درون تو مشتی گوشت قرمز است كه دیدنش تو را با خودت مواجه نمی كند. تو لابلای آن گوشتهای قرمز درونت نیستی. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهایت خواهی یافت.

 اگر مختارید كه بین حق به جانب بودن و مهربانی یكی را انتخاب كنید، مهربانی را انتخاب كنید.

 

دروغ انفجاریست در اعتماد به نفس تو

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 12:52
حکمتهای خداوند ...  
خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم.
 
Joseph Roux
 
هر اتفاقی، بزرگ یا کوچک، وسیله ایست که از طریق آن خداوند با ما سخن می گوید و هنر زندگی دریافتن این پیام هاست.
 
Malcolm Muggeridge
 
 
بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن برخی دعاهای  اوست.
Garth Brooks
 

 
خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط یکی از ما وجود دارد.
St. Augustine
 
 
ترجیح میدهم که با خدا در تاریکی قدم بزنم تا اینکه تنها در روشنایی راه بروم.
Mary Gardiner Brainard
 
 

خداوند دنیا را کروی آفریده، تا ما قادر نباشیم خیلی جلوتر جاده را ببینیم.
Isak Dinesen
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 12:48
به آسانی میشه ولی به سختی میشه 

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد
ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد.

به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد
ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد.

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد
ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.

به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم
ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید
ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد
ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد
ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.

به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد
ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد
ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد
ولی به سختی میشه آنرا نشان داد

به راحتی میشه اشتباه کرد
ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد
ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.

و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند

ولی به سختی میشه به آن عمل کرد

 

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/09/30 و ساعت 12:47
وایییییییییی 

چنان زندگی  کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند


ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان


شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند

 

شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران

 

هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن

 

در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن

 

به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری

 

شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 د صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد

 

از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن

 

به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن

 

گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند

 

هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن