تبليغاتX
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد شهرام نساج :: شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
شهرام نساج
شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
با اینان دوستی مکن 

از دوستی با دورغ گو بپرهیز، زیرا دروغ گو همچون سراب است، دور را بـــرای تــو نزدیکجلوه می دهد ونزدیک را برایت دور مـــی نمایاند از دوستی با فاسق بپرهیز، چــرا که تو را به لقمه ای یا کمتر از لقمه ای مــی فروشد، از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا تـــو را در زمانی که بیشترین نیازمندی را با مال او داری رها می کند. از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که احمق هـر چند اراده ی سودرسانی به تو را دارد، اما به تــو زیان مـی رساند. از دوستی با کسی که رابطه اش را بــا خویشاوندان خود قطع کرده بپرهیز،چرا که در سه آیه از قرآن مورد لعن قرار گرفته است...

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:57
 
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو                یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

از ره غفلت به گدایی رسی                             ور به خود آیی به خدایی رسی

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:55
 

تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه آمیان است.همه چیز تنها یک چیز است،هنگامی که

 آرزوی چیزی را داری سراسر کیهان هم دست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی.

 از کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:54
 

خدایا هیچ پدر و مادری را محتاخ فرزندانش مکن.

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم گمراهی چه بلای بزرگی است.

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از

 یاد تو دور نکند.

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نکند.

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:50
بخوانیدو........ 

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

وجدان یگانه محکمه ای است که احتیاج به قاضی ندارد.

کسی که از کنار پنجره می گذرد و تو می پنداری که خوشبخت است شاید خودت باشی که از خیابان می گذری

 و کلاهت را برای کسی که پشت پنجره ایستاده است تکان می دهی.

در دنیا هر کسی از زندگیش به اندازه ای سهم می برد که لیاقتش رو دارد نه به اندازه ای که آرزوش را.

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:46
دل کارش چیه؟ 

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش،چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگــه يه روز بــا عقلت کسي رو دوست داشتي،اگــه عقلت عاشق شد، بدون کـــه داري چيزي رو تجربه مي کني کـه اسمش عشق واقعيه."

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:44
اهان اهان 
دیوانه بمانید، امـا مانند عاقلان رفتار  کنید.خطر متفاوت بـودن را بپذیرید. اما بیاموزید کــه بــدون جلب تـوجه متفاوت باشید.
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:43
گفتگوی منو تو 

گفتم تو شیرین منی                      گفتا: تو فرهادی مگر

گفتم خرابت ميشوم                      گفتا: تو ابادي مگر؟

گفتم ندادي دل به من                    گفتا: تو جان دادي مگر؟

گفتم ز كويت ميروم                       گفتا:تو آزادي مگر؟

گفتم فراموشم نكن                       گفتا:تو در يادي مگر؟

گفتم كه خاموشم مكن                   گفتا:تو فريادي مگر؟

گفتم كه بربادم مده                       گفتا: نه بر بادي مگر؟

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 23:33
اینارو هم بد نیست بدونید 

معیارهای ازدواج در اسلام و جوان و فلسفه ی پوشش(در ادامه ی مطلب)

  

دلم زندان و عشق در بند دادند                       اسیری خوب و بس دلبند دادند

 

به بزم ساده ای از روشنی ها                          مرا با عشق تو پیوند دادند


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:58
دوست باید اینگونه باشد 

ملاکهای انتخاب دوست و آیین دوستی و انواع روابط...(در ادامه ی مطلب)

 

نیلوفران آبی درعشق تواسیرند                                  مگذارلحظه هایم، بی یادتوبمیرند

 

من می کنم برایت، همچون حرم دلم را                           تمام واژه هایم،بی یادتوغریبند

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:45
داستان های پند آموز: 

1

دو مرد راهب در حال رفتن به صومعه بودند. صومعه آنان در مکانی قرار داشت که می بایست عرض رودخانه ای را طی کنند که پلی روی آن نبود.
هنگامیکه این دو به لب رودخانه رسیدند زنی را دیدند که قصد عبور از رودخانه را دارد ولی نمیتواند. یکی از این دو راهب خم شد و از زن درخواست کرد که پشت او سوار شود تا وی را به سمت دیگر رودخانه ببرد.
راهب دوم به شدت اعتراض کرد و گفت این کار بر خلاف مقررات صومعه است.
اما راهب اول بی اعتنا به حرف وی زن را به دوش کشید و به آنسوی رود برد و پیاده اش کرد و به راه خود ادامه داد.
راهب دوم به شدت عصبانی بود و غر غر میکرد!
وقتی به صومعه رسیدند راهب دوم با اوقات تلخی گفت:
میروم و به استاد ماجرا را می گویم تا تنبیهت کند.
راهب اول گفت:کدام ماجرا را؟
راهب دوم جواب داد: همانکه آن زن را به دوش کشیدی.
راهب اول خندید و گفت:
من آن زن را در کنار رودخانه رها کردم اما تو هنوز از فکرش بیرون نیامده ای!

2

ملا نصرالدین در بیرون شهر کنار جاده نشسته بود .مری به او رسید و از وی پرسید تا شهر چند ساعت راه است.ملا گفت: راه برو تا بگویم.مرد به دیوانگی ملا خندید و حرکت کرد وقتی چند متری دور شد.ملا گفت:اگر همینجوری بروی نیم ساعت راه است.

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:27
حکایت آن ناشنوا 
روزی بود وروزگاری بود .در شهر مرد نيكوكاري بود .اين مرد بسيار مهربان بود وهمسايه هايش ا دوست مي داشت وهميشه در فكر ياري به در ماندگان بود.این مرد اما ناشنوا بود از سالها پیش گوشهایش سنگین شده بود .بعد هم که پیری به سراغش آمده بود .گوشهایش کاملا کر شده بود.
ازقضا روزی خبر رسيد كه يكي از همسايه ها –كه به تازگی  به آن محل آمده است .به سختی بیمار ورنجو شده است وحالش به شدت بد است.بیمار جوانی بود خوبروی وخوش اخلاق اما از وقتی که بیمار شده بود  بد اخلاق وتندحو شده بود رفتارش با اطرفیانش خیلی بد وتند شده بود . مرد ناشنوا با خودش گفت« گرچه این همسایه به تازگی به محلۀ ما آمده بود. ومن به خوبی او را نمی شناسم اما وظیفۀ همسایگی حکم می کند که بروم وسری به او بزنم و عیادتی از او بکنم»


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:24
سه چیز 

ميگن سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند:زمان، کلمات و موقعيت ها .سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:آرامش، اميد و صداقت.سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند:رؤيا ها، موفقيت و شانس.سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان.سه چيز در زندگي يک انسان را مي سازند:تلاش، اخلاص و موفقيت.سه چيز در زندگي يک انسان را نابود مي کنند:گناه، غرور و خشم .

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:17
روایت کرده اند که........ 

از رسول خدا (ص) روایت شده است:

"والذی نفسی بیده لا یدخل الجنة الا رحیم، قالوا: کلنا رحیم قال: لا حتی ترحم العامة."

   سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست جز انسان مهربان وارد بهشت نمی شود، گفتند: همه ما مهربانیم. فرمود: نه تا به همه مهربانی نورزید نمی توان گفت مهربانید.

کنز العمال: حدیث 5986؛ میزان الحکمة 4/1996، الرحم، حدیث 6969

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:10
خدا رحمت کند حافظ رو 
از چار چيز مگذر گر عاقلي و زيرک     امن و شراب بيغش معشوق و جاي خالي
*حضرت حافظ*

    گرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم کش     تا سحرگه زکنار توجوان بر خيزم
    *حضرت حافظ*

بهاي وصل تو گر جان بود خريدارم     که جنس خوب مبصر به هرچه ديد خريد
*حضرت حافظ*

از همچو تو دلداري دل بر نکنم آري     چون تاب کشم باري زان زلف بتاب اولي
*حضرت حافظ*

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:7
وا وا وا 
هر سبزه که بر کنار جويي رسته است     گويي زلب فرشته خويي رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواري ننهي     کان سبزه زخاک لاله رويي رسته است
*خيام*
اندر دل بي وفاغم و ماتم باد     آن را که وفا نيست زعالم کم باد
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد     جز غم که هزار آفرين بر غم باد
*مولانا*
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 1:5
اینم از حافظ عزیز 
آنکه تاج سر من خاک کف بايش بود    از خدا مي طلبم تا به سرم باز آيد
*حضرت حافظ*
 
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر    يادگاري که در اين گنبد دوار بماند
*حضرت حافظ*

جهانيان همه گر منع کنندم از عشق    من آن کنم که خداوندگار فرمايد
*حضرت حافظ*

من از دست غمت مشکل برم جان     ولي دل را تو آسان بردي از من
*حضرت حافظ*

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در جمعه 1386/05/26 و ساعت 0:57
بخند تا روزگار به روت بخنده 

*زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 15:10
مخلص تمام فامیلم هستیم 
(( سوره نساء - آیه 36 تا 40 ))

(( حقوق خویشاوندان ))

ای کسانیکه ایمان آورده اید ، خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید . زیرا خداوند کسی را که متکبّر و فخر فروش است دوست نمی دارد .

 

آنها کسانی هستند که بخل می ورزند و مردم را نیز به بخل دعوت می کنند و آنچه را که خداوند از فضل و رحمت خود به آنها داده کتمان می نمایند این عمل آنها در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته و ما برای کافران عذاب خوار کنند های آماده کرده ایم .

و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کنند و ایمان به خداوند و روز بازپسین ندارند چون با شیطان رفیق و همدم شده اند و کسی که شیطان قرین و همنشین اوست بد قرینی انتخاب کرده است .

چه می شد اگر آنها به خدا و روز باز پسین ایمان می آوردند و از آنچه خدا به آنها روزی کرده برای او و در راه او انفاق می کردند و خداوند برا آنها آگاه است و پاداش آنها را به طور کامل می دهد خداوند حتی به اندازه سنگینی ذره ای ستم نمی کند و اگر کار نیکی باشد آن را مضاعف می نماید و از خود پاداش عظیمی در برابر آن می دهد

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 14:44
بیایید مومن واقعی باشیم 
((سوره انفال - آیه2تا4))

(( صفات مومنان ))

مومنان واقعی ، تنها آن کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده می شود دلهای شان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود ایمان شان افزون می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند . آنان نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند . آری مومنان حقیقی آنها هستند ، برای آنان درجات فوق العاده ای نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بی نقص و عیب است .

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 14:37
وای به روزی که عاشقی اعدام شه............ 
قول می دهم که خودم را خیس نکنم ...

قول می دهم که پا به پا نکوبم ...

قول می دهم که خِر خِر نکنم ...

قول می دهم که سرم را ، کَم خَم کنم ...

فقط جان ِ موهایت ، سر ِ اعدامم بیا !

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 14:8
واقعا که خیلی بی معرفتیم 
برای کسانی که لذّت خشنودی مرا نمی فهمند ... چاره ای نیست به بشارت دادن به مُشتی ، نهر روان

و ابروی کمان و زیبایی حوریان ،؛،   که شاید برای شما لذّتی بالاتر از این نیست ...

 

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 14:3
اینم از حافظ عزیز 
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند        گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

                                                                                                       حافظ

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 1:23
این است افتخار شیعه 
خشم خود را جرعه جرعه بیاشام

که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم

و پایانی گواراتر از آن ندیدم.

                                                  نامه ۳۱

اگر از شما کسی عیب دیگری را دانست بر زبان نراند

به خاطر عیبی که در خود می داند.

                                               خطبه ۱۴۰

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 1:21
احسنت بر سعدی 

...هر که  دیدار دوست  می طلبد                     دوستی را حقیقت است و مجاز

آرزومنـد کـعبه را شـرط اسـت                     کــه تحمل کند نشیـب و فـراز

سعـدیا زنـده عاشـقی باشـــد                    کــه بمیــرد بر آستـــان نیـــاز

 

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 1:13
ای کاش که...... 

کاش می شد قلب وسعت میگرفت

شـمع بـا پروانه الفـت میگـرفت

 

کـاش می شد در پس احسـاس ها

خنده ها از اشک سبقت میگرفت

 

کــاش می شد از الفبـای وجـود

عین و شین وقاف نشئت میگرفت

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 1:10
پدر عزیزم قربونت برم الهی 

در اوج سکوت پر صدا است

 

در مسند عشق تگیه گاه است

 

در پشت سپید موی بابا 

                          یک عمر سخن بی صدا است

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 1:7
نمیدونم والا 
پله ها تمام نمی شوند ... دلم به پاگرد خوش است!
 

خدايا ! مسئوليت هاي شعيه بودن را - كه علي وار بودن و علي وار زيستن و علي وار مردن است و علي وار پرستيدن و علي وار انديشيدن و علي وار جهاد كردن و علي وار كار كردن و علي وار سخن گفتن و علي وار سكوت كردن است - تا آن جا كه در توان اين بنده ناتوان علي است ، همواره فرا يادم آر …

دکتر علی شريعتی

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 0:40
هان ای دل عبرت گیر 
امام علی(ع) می فرمایند:

اگر مقام ماندنی بود به تو نمی رسید.

 

امام محمد باقر(ع) می فرمایند:

به تو خیانت می کنند

                               تو مکن.

تو را تکذیب می کنند

                                آرام باش.

تو را می ستایند

                              فریب مخور.

تو را نکوهش می کنند

                              شکوه مکن.

مردم از تو بد می گویند

                             اندوهگین مباش.

همه مردم تو را نیک می خوانند

                                 مسرور باش.

 

 امام علی (ع) می فرمایند:

بگذارید و بگذرید

ببینید و دل نبندید

چشم بندازید و دل نبازید که:

دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 0:17
بیا تا جهنم را بهشت کنیم 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود پس از

اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و

مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنماز روزي كه اين آدم

به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان

راهدايت مي كند و حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود

اين چنين است:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف

اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

 

آری!!!این چنین باش

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 0:12
با خدا در نیفتید  
کوچک باشيم اندازه نخود


يا بزرگ باشيم قد يک غول


اندازه هميم ، وقتي که خاموش کنيم چراغ ها را

***

پولدار باشيم مثل پادشاه


يا آس و پاس باشيم عين گدا


قدر و قيمتمان يکي است ، وقتي خاموش کنيم چراغ ها را .

***

سياه باشيم يا سفيد


سرخ باشيم يا زرد و نارنجي


يک رنگ مي بينندمان ، وقتي خاموش کنيم چراغ ها را

***

پس خداوند اگر يک وقت بخواهد


رو به راه کند کارها را ، راهش شايد اين باشد  

 که دست دراز کند و خاموش کند چراغ ها را

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:40
ببینم کی زود تر 20 دلاری رو میگیره 
چه چيزي ممکنه ارزش شما رو از بين ببره ؟؟؟

يک سخنران معروف، سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاري آغاز نمود.
او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد :
                                                " کي اين اسکناس 20 دلاري رو دوست داره ؟"


 دست ها شروع به بالا رفتن کرد .
او گفت :  من مي خوام اين 20 دلاري رو به يکي از شما بدم. اما اول بذارين يه کاري بکنم.  سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد.
دوباره پرسيد:  کسي هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟
باز دست ها بالا رفت .
او اينگونه ادامه داد: خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چي ؟
و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.
سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت :هنوز کسي هست که اين 20 دلاري رو بخواد ؟
اما هنوز دست ها در هوا بود.
سخنران گفت : دوستان من ، همگي شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بي توجه به اينکه من چه بلايي سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار مي ارزيد .خيلي از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايي که مي گيريم و وقايعي که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده مي شيم . در اين جور مواقع احساس مي کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقي افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايي که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادي دارين .

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:37
اینم نماز زندگی 
وقتي به دنيا مي آئيم در گوشمان اذان مي خوانند.
وقتي مي ميريم برايمان نماز مي خوانند,
زندگي چقدر کوتاه است؛ فاصله بين اذان تا نماز.
آري؛ زندگي به اندازه يک نيت است:
يک رکعت زندگي به جا مي آورم, قربتاً الي الله
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:17
بابا از کجا میدونیم تا فردا هستیم؟ 
2روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که اصلا زندگي نکرده است !
تقويمش پر شده بود و تنها 2روز خط نخورده باقي مانده بود.
پريشان شد و اشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
التماس و در خواست کرد اما خدا سکوت کرد !
به پرو پاي فرشته ها پيچيد اما باز هم خدا سکوت کرد!
فرياد زد و جارو جنجال براه انداخت... !
اما باز هم خدا سکوت کرد!
دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد....
وخدا سکوتش را شکست و گفت:بنده من !
يک روز ديگر هم رفت و تو تمام روز را با بدو بيراه گفتن و جارو جنجال از دست دادي!تنها يک روز ديگر باقي مانده است....بيا اين يک روزت را زندگي کن.
او با گريه گفت:اما با يک روز چکار مي توان کرد؟
خداوند فرمود :انکس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد هزار سال هم بکارش نمي ايد
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:14
براستی زندگی چیست؟ 

حتي زماني که بدون اميد زندگي ميکنيم باز ارزوهايي داريم( دانته ).

 شرافت مرا از من بگيرو بنگر که چگونه زندگي من تباه مي شود . ( شکسپير )

بادا که همه روزهاي عمرتان را زندگي کنيد . ( جاناتان سويفت ) *

بگذار هر روز ، رويايي باشد در دست ، عشقي باشد دردل ، دليلي باشد براي زندگي ( کلودياآدرين گراندي) *

کاميابي تنها در اين است که بتواني زندگي را به شيوه خود سپري کني . ( کرستوفر مورلي )

 آنانکه آفتاب را به زندگي ديگران ارزاني مي کنند ،نمي توانند خود از آن بي بهره باشند .( سرجيمزباره)

هر روز همان روز را زندگي کن و بدينسان تمامي عمر را به کمال زيسته اي . ( نانسي سيمس )

زندگي چيست؟ بنويسيد نان- ازادي- فرهنگ- ايمان ....... دوست داشتن ( علي شريعتي)

شايد زندگي قصه اي است که کودکان از ان اگاهند که زندگي را با گريه اغاز مي کنند( پوشکين)

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:12
قدر هر لحظه رو بدون تا دیر نشده 
 پيش از اين دنيا جاي خوبي براي زندگي بود .
سبزه‌ها سبز تر بودند ، جمع دوستان صميمي تر بود ، اما امروز همه از هم دورافتاديم .
هيچ شادي پايدار نيست .
دنيا جاي خوبي نيست .
اما با وجود تمام اين نابساماني‌ها قانوني حكمراني ميكند كه بسيار برنده است .
قانون زندگي.
قانون زندگي حكم ميكند كه زنده بماني و از زنده بودنت لذت ببري.
باورش سخت است اما بايد لذت ببري و اين قانون مكتوب بر سرشت انسانها را بپذيري.
زنده بمان . پيش از آنكه دير شود ...
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 23:10
 

javacity

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity




JavaScript Codes
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران


www.irLearn.com

New Page 5

Congratulations!