تبليغاتX
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد شهرام نساج :: شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
شهرام نساج
شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
اجبا روزگار چه بازیا که نداره 
10سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ديگران  ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنن
iدكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 15:10
اینارو یادمون باشه 
ادمون باشه واسه کنار هم بودن فرصت زيادي نداريم چون هممون مسافريم

يادمون باشه واسه دوست داشتن هم ديگه فرصت زيادي نداريم پس معطلي چرا؟

يادمون باشه واسه به ياد هم بودن نه فاصله مطرحه ،نه زمان، پس تا هستيم به ياد هم با شيم.

يادمون باشه عزيزا رو به حکم عزيز بودنشون ببخشيم و دلگيري هامونو زير پا له کنيم چون فرصت موندن کوتاه کوتاه.

يادمون باشه آدما رو دوست داشته باشيم ،زمين رو دوست داشته باشيم،خدا رو دوست داشته باشيم به حرمت همون فرصت کوتاه.

يادمون باشه فلسفه اومدنمون دوست داشتن بود،عشق ورزيدن بود ،زندگي بخشيدن بود نه............ نفرت و دشمني و فراموشي.

اينجوري زماني که مسافر شدي و سفر کردي واسه همه اونائي که به يادشون بودي،دوسشون داشتي،و حرمتشو نو حفظ کردي زنده اي

و اين يعني ماندگاري تا ابد!!!!!!!!!!!!!   

تا ابد ماندگار باشيد

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 15:0
بله براستی اینست خوشبختی 
خوشبختي بر سه ستون است:

1- فراموش کردن گذشته

 2-غنيمت شمردن حال

۳- اميدوار بودن به آينده

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:57
خدا رحمتش کند 
دکتر علي شريعتي : رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد،... و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد... انسانيت حد و مرزي نميشناسد ...قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ...و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم!!!
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:53
 
ک روز صبح مريدي با استادش در دشت قدم مي زد. مريد مي پرسيد کدام رژيم غذايي براي منزه سازي روح لازم است؟

.هر چند استادش همواره تاکيد داشت که تمامي غذاها مقدس اند. مريد باور نمي کرد

.مريد گفت: بايد غذايي باشد که ما را به خدا نزديک تر کند

...استاد گفت: خوب، شايد حق با تو باشد. مثلا" آن قارچ ها... آن جا

مريد به هيجان  آمد و فکر کرد اين قارچ ها او را منزه مي کننند و به خلسه مي برند. اما همين که خم شد تا يکي بچيند، فريادي کشيد و وحشت زده گفت

!اين ها که سمي اند! اگر يکي از آنها را مي خوردم، بي درنگ مي مردم-

 استاد گفت: خوب، من هيچ غذاي ديگري نمي شناسم که تو را با اين سرعت نزد خدا ببرد

 از کتاب مکتوب

 نوشته پائولوکوئيلو

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:50
ترینها 
شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن. بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش. دوستانه ترين کلم
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:49
خواهش یکم به حرف بزرگان بکنیم 

وصيت حضرت مولانا:

«شما را وصيت مي کنم که در نهان و آشکارا از خداوند بترسيد، در خوردن و خوابيدن و حرف زدن افراط نکنيد، از گناهان بپرهيزيد، روزه بگيريد و به نماز خواندن ادامه دهيد، پرهيز از شهوت را دائماً مد نظر قرار دهيد. صبرو ايستادگي و مقاومت در برابر آزار و اذيت مردم پيشه کنيد. از هم نشيني با افراد ذيل و سفيل و عوام دوري کنيد، همواره با اشخاص صاحب کرامت و معرف و صالح نشست و برخاست کنيد. افراد خير و نيکوکاري کساني هستند که به انسان ها ياري رسانده و مساعدت کنند. سخن نيکو هم سخني است که کوتاه و ناب  باشد. حمد و ستايش مخصوص خداي يگانه است. سلام بر اهل توحيددل»
...................................

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:48
ما همه مکمل همیم 
وقتي نرگس مرد گلهاي باغ همه ماتم گرفتند واز جويبار خواهش کردند براي گريستن به انها چند قطره اي اب دهد.جويبار اهي کشيد وگفت:به درجه اي نرگس را دوست ميداشتم که اگر تمام ابهاي من به اشک مبدل شده و انها را بر مرگ نرگس بپاشم باز کم است.گلهاگفتند راست ميگويي چگونه ممکن بود با ان همه زيبايي وطنازي نرگس را دوست نداشت؟جويبار پرسيد:مگر نرگس زيبا بود؟گلها همه گفتند:تويي که نرگس غالبا خم شده صورت زيباي خود ارا در ابهاي شفاف تو تماشا مي کرد بايد بهتر از هر کسي بداني که نرگس زيبا بود.جويبار گفت:من نرگس را براي اين دوست ميداشتم که وقتي خم شده و به من نگاه مي کردميتوانستم تمام زيبايي خود رادر چشمان او تماشا کنم.        (اسکاروايلد)
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:46
من خدا جونو دارم 
اگر تنهاترين تنها ها شوم باز خدا هست.او جانشين همه نداشتن هاست.فرين و افرينها بي ثمر است..اگر تمامي خلق گرگ هاي هار شوند و از اسمان هول و کينه بر سرم ببارد تو مهربان جاودان اسيب ناپذيز من هستي...اي پناهگاه ابدي.....تو ميتواني جانشين همه بي پناهي ها شوي......

 دکتر شريعتي

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:44
بیاین دشمنی ها رو بذاریم کنار 
زندگي کوتاهتر از ان است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از انند که بشکنند/انچه از روزگار بدست مي ايد با خنده نمي ماند انچه از دست برود با گريه جبران نميشود.فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:42
خدا خودش بهتر میدونه 
از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويي که بايد آن را ترک کني.»
گفتم پس کودکان و انسانهاي معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»
خدايا به من شکيبايي عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايي دستاورد رنج است..به کسي عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»
پس به من سعادت ببخش اي بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالي شوي..اما تورا ياري ميدهم تا به ثمر بنشيني.
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:31
بعد مدتی دوباره سرو کله ام پیدا شد 
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش، ما را به ناز فروشان نیاز نیست ، تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 14:26
 

javacity

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity




JavaScript Codes
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران


www.irLearn.com

New Page 5

Congratulations!