تبليغاتX
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد شهرام نساج :: شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
شهرام نساج
شعر.سخن بزرگان.ترفند.اس ام اس.علمی.کتاب و..........
هر چیزی معادلی داره 
  • لب فروبستن از گفتار باطل و بیهوده ، به منزله روزه است ،
  • امید برکندن از غیر خدا ، همچون نماز ،
  • و حفظ و نگهداری اعضا از حرام ، معادل حج خانه خدا ،
  • و ترک هوای نفس ، همانند جهاد ،
  • و خویشتن داری از ارتکاب بدیها ، هم ارز صدقه است .

از کشکول شیخ بهایی

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:52
این عارفا که بی خودی عارف نشدن. 
عارفی گفت : تاخیر عطای خداوندی باهمه الحاحت در دعا ، مبادا دلزده ات کند‌ ، چرا که
خداوند بر عهده دارد آن چه را که خواهد به هر وقت که پسندد بر تو ارزانی دارد نه آن که هرچه تو خواهی و هر زمان که خواهی .

شیخ بهایی
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:50
اینه رسم روزی گرفتن. 
بزرگی تمامی مال خویش به صدقه بداد ، وی را گفتند ، آیا چیزی بهر فرزند خویش به ذخیره ننهی ؟ گفت : این مال را نزد خداوند بهر فرزندم ذخیره نهم، چون کسی که دهان بگشوده است ، روزی نیز دهد .

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:45
چیزهائی که خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند 
- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی ، بلکه خواهد پرسید که چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود ، بلکه خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

3- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ، بلکه خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود ، بلکه خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی ؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود ، بلکه خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی ؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد
دوست و رفیق داشتی ، بلکه خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی ؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه
منطقه ای زندگی می کردی ، بلکه خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی ؟

8- خداوند از تو نخواهد پرسید
پوست تو چه رنگ بود ، بلکه خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی ؟


9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا اینقدر طول کشید تا به جستجوی
رستگاری بپردازی ، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم به عمارت بهشتی خود خواهد برد .

10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی ، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران نزد وجدان خودت احساس شرمندگی می کردی؟
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:43
بله اینجوریاست 
بخت و دولت به کار دانی نیست --- جز به تائید آسمانی نیست

اوفتاده است در
جهان بسیار --- بی تمیز ارجمند و عاقل خوار

کیمیاگر ز غصه مرده و رنج ---- ابله اندر خرابه یافته
گنج

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:40
اینم هدیه ی خدا 
درویشی، مقداری طناب داشت. آن را به بازار برد و به یک درهم فروخت. می خواست با آن یک درهم برای بچه های خود غذایی تهیه کند. به طرف بازار که می رفت، دو نفر را دید که با هم جر و بحث می کردند و کم کم کارشان به دعوا کشید. مرد درویش از دیگران پرسید: «چرا آنها به سر و کله هم می زنند؟»
گفتند: « این مرد یک درهم به آن یکی بدهکار است. طلبکار به او مهلت نمی دهد و می خواهد به زندانش بیندازد.»
درویش یک درهم خود را به مرد طلبکار داد و دست خالی به خانه برگشت. وقتی به خانه رسید، به زن و بچه های خود گفت: « طناب را فروختم و یک درهم گرفتم، اما آن را در راه
خدا ،خرج کردم.»
درویش خانه را گشت و گلیم کهنه ای را پیداکرد. آن را به بازار برد تا بفروشد. همه جای بازار را به دنبال مشتری گشت، اما خریداری پیدا نشد. خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد.
آن روز، صیادی یک
ماهی صید کرده بود و می خواست آن را بفروشد، اما هیچ کس ماهی را نمی خرید.
مرد درویش و صیاد در بازار به هم رسیدند و از حال هم با خبر شدند. صیاد به درویش گفت: « بیا با هم معامله ای بکنیم. تو گلیم را به من بده، من هم ماهی را به تو می دهم.» درویش قبول کرد. درویش، ماهی را به خانه برد و مشغول پاک کردن آن شد تا غذایی درست کند. وقتی که شکم ماهی را پاره کرد، ناگهان مرواریدی درشت و
نورانی از داخل آن بیرون آمد. درویش فهمید که آن مروارید هدیه ای از طرف خداست. با خوشحالی، مروارید را به بازار برد تا بفروشد، اما هیچ کس نتوانست قیمتی بر روی آن بگذارد. سرانجام کسی پیدا شد و مروارید را به صد هزار دینار طلا از او خرید. درویش سکه های طلا را بار الاغی کرد و به طرف خانه رفت. چیزی نگذشت که درویش دیگری در خانه او را زد و گفت: «در راه خدا چیزی بدهید.»
درویش با خود گفت: « شاید این درویش هم حال و روزش مثل حال و روز دیروز خودم باشد.» این بود که او را صدا زد و گفت: « برادر، نصف این پولها مال تو. برو و هر چه زودتر کسی را بیاور تا بتوانی سکه های طلا را ببری. »
درویش گفت: « من نیازی به پول ندارم. من فرستاده خداوندی هستم که می گوید:« هر کس یک درهم در راه من خرج کند، ما صد هزار درهم از خزانه غیب به او پاداش می دهیم.» بدان که خداوند کار خیر هیچ کس را بدون پاداش نمی گذارد.»

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:37
یه شعر که یه جورایی قبولش دارم.از شیخ بهایی. 
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن--- همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

ز
مدینه تا به کعبه سروپا برهنه رفتن--- دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن --- ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن --- ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد- که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:35
من گشتم یه خوردشو پیدا کردم. 
بجوئید ، پیدا خواهید کرد،

خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند ، زیرا ملکوت
آسمان از آن ایشان است .

خوشا به حال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت .

خوشا به حال فروتنان زیرا ایشان مالک جهان خواهند شد .

خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند ، زیرا ایشان سیر خواهند شد .

خوشا به حال رحم کنندگان ، زیرا ایشان رحمت خواهند دید .

خوشا به حال پاکدلان ، زیرا ایشان خدا را خواهند دید .

خوشا به حال کسانی که در راه نیکی جفا می بینند زیرا ملکوت آسمانی از آن ایشان است .

خوشا به حال کسانی که اکنون اشک می ریزند زیرا در آینده خندان خواهند شد .

بخواهید به شما داده خواهد شد .

بجوئید پیدا خواهید کرد .

بکوبید در به رویتان باز خواهد شد .

چون هر که ، هر چه بخواهد به دست خواهد آورد .



مواعظی از حضرت عیسی مسیح

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:31
واقعا بچه ها فرشتن. 
پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد . پيشخدمت پرسيد چه ميل داريد؟پسربچه گفت: يك بستني ميوه اي چقدر است؟پيشخدمت گفت 500 تومان پسر بچه شروع به شمردن پول خود كرد.بعد پرسيد يك بستني ساده چقدر است؟ پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد 350 تومان .
پسر پول خود را شمرد و گفت يك بستني ساده لطفا!
پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت.پسر بچه هم بستني خود را خورد و پول بستني را به صندوق داد . وقتي پيشخدمت چهت تميز كردن ميز آمد.شوكه شد.آنجادر كنارظرف خالي بستني،
5 سكه 10 توماني ، 2سكه 25 توماني و يك اسكناس 50 توماني (150 تومان)گذاشته شده بود. براي انعام پيشخدمت!
1):هيچ وقت بچه هارا براي كوچك بودنشان مورد كم لطفي قرار ندهيد(م).
2):اكثر ما باورهاي خود را آگاهانه انتخاب نمي كنيم(رابينز).
3):مصرف دارو هميشه لازم نيست.اما ايمان به موثر بودن درمان هميشه لازم است.(كازينز).


|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:24
باز هم عشق و ریاضی 
  زندگی ریاضیات است    

                                          خوبی ها را جمع کنیم

                                                                    بدی ها را کم کنیم

                                          شادی ها را ضرب کنیم

                                                               غم ها را تقسیم کنیم

                                   و عشق را به توان برسانیم

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:13
جملاتی که از الماس گرانترند 

کارلوس کاستاندا : دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل .

آلبركامو : شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود .

كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم .

ناپلئون : صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد .

مارو اكلينز : اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد .

باسيل اس.والش : اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟

فيثاغورث : خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد .

مارك تواين : وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم .

اسمايلز : هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست .

ناپلئون هيل : كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند , آنها را از خود دور مي كند .

استون : انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد , خلاقانه نيست .

آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد .

اريك باتروورت : هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزي بيشتر است .

هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم .

زيگ زيگلر : يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده .

ادامه مطلبم داریما.کوچیکم.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:12
کتاب قاموس فرزانگی از پائولو کوئلیو  
- اجتناب ناپذیر همیشه رخ می دهد. برای غلبه بر آن صبر و نظم لازم است.

۲- هیچ کس نمی تواند چیزی را پنهان کند وقتی راست به چشم های ما می نگرد.

۳- تنهایی می تواند باعث ارتباط انسان با جهان نامرئی شود اما باعث نابودی ارتباط او با انسان های دیگر نیز خواهد شد.

۴- چه چیزی تو را از خویش متنفر می کند؟ شاید همواره از اشتباه ترسیدن.

۵- انسان باید سرنوشت خود را انتخاب کند نه اینکه آن را بپذیرد

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:8
خواهشن تفکر مثبت داشته باشید رفقا. 
مطالب زیر از کتاب اصول موفقیت نوشته برایان تریسی هستند:

مهم ترین اصل موفقیت فردی و کاری این است:شما همانی می شوید که اغلب به آن فکر می کنید. آنچه احساس و عکس العمل شما را تعیین می کند اتفاقی نیست که برای شما رخ می دهد بلکه چگونگی دیدگاه و تفکر شما نسبت به آن است.

همچنین این دنیای بیرونی نیست که شرایط و موقعیت های زندگی شما را تعیین می کند بلکه دنیای درونی شما خالق این شرایط است.

هر چه را که قلباْ به آن اعتقاد داشته باشید واقعیت زندگی شما می شود.

و در نهایت : شما لزوماْ آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آنچه را باور دارید می بینید.

|+|
نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:7
ما همچین کسایی رو داریمو به حرفشون گوش نمیکنیم؟ 
  • « پيروزي از آن مردماني است كه هميشه تواناييِ در برابر سختي ها را داشته باشند . »   خواجه نصير توسي   

  •   « سرنوشت با پرور دگار است ، خشنود به آنم ، در سختي شكيبا يم ، شكوه نكنم ، بدتر از اين سختي باشد و سختي بگذرد ،  در پناه و ياري پرور دگار .  »      بزرگمهر

  •   « مردمان را خُرده مگيريد ( عيب مگيريد )  كه هيچ كس بي خُرده نيست . »   بزرگمهر

  •   « دانشورِ خوب تنها براي رسيدن به راستي تلاش مي كند و هنگاني كه به راستي دست يافت به آرزوي خود رسيده است . پس در شان دانشور نيست كه براي بدست آوردن شهرت و خود نمايي و كوچك كردن ديگران به كار پژوهش بپردازد . »  محمد خوارزمي 

  •   « رسد بان بايد هشيار باشد و پيوسته درستي كار خود را بيازمايد و بر خود خورده بگيرد و از خود پسندي به پرهيزد و بر كوشش بيفزايد و ازين كار خسته نشود . »  بيروني خوارزمي ب 82 نهايات

  •   « از خدا مي خواهم كه مرا براه راست بدارد ، و به دريافت راستي كمك كند ، و راههاي آن را روشن سازد ، و باز دارنده هاي رسيدن به خواسته هاي پسنديده را ، با فراخي و بخشش خود از ميان بردارد ، كه او بر هر چيز كه بخواهد توانا و بهترين يار و نيكو ترين ياور است . »   بيروني خوارزمي

  •   « آري تعصب چشمهاي بينا را كور مي كند و گوشهاي شنوا را كر مي سازد و هر كسي را به باوري وادار مي كند كه خرد و دانش آنرا گواهي ندهد . »   بيروني خوارزمي ب 100 التفهيم.

  •   « مردم به نهاد خود آزمندِ دانستن آنچه بر آنها پوشيده است مي باشند . » بيروني خوارزمي ب 13 نهايات .

  •   « و كاري را كه من كردم وظيفه هر انساني است نسبت به پيشينيان خود ، كه كار آنانرا با ديدي منت بنگرد و اگر خلل يا سهوي در كار آنان مشاهده كرد با فروتني در تصحيح آن بكوشد  .  » بيروني خوارزمي برگ 130 هزاره بيروني

  •   « كارِ دانش ، آدمي را از كارهاي روزانه ي روزگار دور مي كند و خواسته را بيشتر به بررسي دانش ناچار مي كند تا راه ، بيشتر بسوي اميد و ارزش هاي دست مايه ها قرار گيرد . » بيروني خوارزمي ( برگ 40 هزاره بيروني )

  • ادامه ی  هم داره .دوست داشتید بخونیدشون.ممنونم.

  • ادامه مطلب
    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 2:5
    اگه نجنبیم کوزه شدیما 

    بر خيز بتا بيا ز بهر دل ما

    حل کن بجمال خويشتن مشکل ما

    يک کوزه شراب تا بهم نوش کنيم

    ز آن پيش که کوزه کنند از گِل ما

     

     

    Rejs dig gudebillede, kom til mit hjerte,

    løs med din skønhed min indre smerte!

    Før man krukker ælter af vores eget ler,

    bring krukken og lad vinen os beværte

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 1:55
    یه کم وقت بذار نه بیشتر 

     

    وقت بگذار برای هشت امر که از شعور بر می خیزد :

    وقتی برای استراحت بگذار که منشا خلاقیت است .

    وقتی به خود اختصاص ده که اساس خردمندی است و گذشته را به حال پیوند می دهد

    وقتی را به اندیشیدن و عبادت بگذران که منبع قدرت است .

    وقتی را به کار اختصاص ده که راهی است به سوی بردباری و موفقیت .

    وقتی  را به بازی کردن سپری کن که که راز جوانی و پایداری است .

    خوش روحیه باش که قدردانی از  زندگی است و خوشبختی را به ارمغان می آورد .

    وقتی را با دیگران سهیم شو که در همدردی و دوستی و رفاقت عمیق، فرد می تواند  معنای زندگی را بیابد .

    اوقات را به شادی بگذران که شادی موسیقی روح است . 

     

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 17:57
    کی چی گفته 

    عفاف گفت : مرا با برگ درخت زيتون مستور داريد .
    وقاحت گفت : مرا با نشانها و امتيازات بياراييد .
    شرارت گفت : مرا با لباس نيكي و اصلاح بپوشانيد .
    رذيلت گفت : مرا با خلعت و فضيلت افتخار دهيد .
    خدعه گفت : مرا به جامه اخلاص و صميميت ملبس نماييد .
    خيانت گفت : تاج امانت بر سر من گذاريد .
    تزوير گفت : بالا پوش صدق و محبت بر دوش من نهيد .
    ظلم و جور گفت : گوي و چوگان مسامحه را به من ببخشيد .
    استبداد گفت : صورت آزادي را بر چهره من نقش كنيد .
    اختلاف گفت : مرا بر نيت وظيفه مزين فرماييد .
    تكبر گفت : مرا به زيور تواضع مباهي نماييد .
    حقيقت گفت : مرا برهنه گذاريد و پيرايه بر من مبنديد زيرا هيچگاه از برهنگي خود شرمسار نيستم

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 17:46
    خوب گوشاتو باز کن 
    گشاده دست باش، جاري باش وكمك كن چون رود
    باشفقت و مهربان باش چون خورشيد
    اگركسي اشتباه كرد آن رابپوشان چون شب
    وقتي عصباني شدي خاموش باش چون مرگ
    متواضع باش و كبر نداشته باش چون خاك
    بخشش و عفو داشته باش چون دريا
    اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش چون آينه
    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 17:44
    خدا رو دست کم نگیر. 
    دلت را خانه ما کن                    مصفا کردنش با من

    به ما درد خود افشا کن              مداوا کردنش با من

    بیاور قطره اشکی                     که من هستم خریدارش

    بیاور قطره اخلاص                     دریا کردنش با من

    به ما گو حاجت خود را               اجابت می کنم آنی

    طلب کن هر چه می خواهی      مهیا کردنش با من

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 17:41
    خدیا چرا مرا انتخاب کردی؟ 

    آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود:

    چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟

     

     او در جواب گفت:

         در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

     و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 17:17
     
     

    لازمه دوستی وصمیمیت رنج بردن ،صدمه دیدن،نیازهای دیگران را برآورده نمودن وتغییر کردن است،ولی بدون دوستی ورفاقت هم انسان انتخابی جز رنح ونومیدی ندارد.

    لئوبوسکالیا

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 1:7
     

    زندگی چه می خواهید

    که در خدایی خدا یافت نمی شود

    که به شیطان پناه میبرید؟

    که در عشق یافت نمی شود

     که به نفرت پناه میبرید؟

    که در سلامت یافت نمی شود که به خلاف پناه می برید؟

    ای برادرها! خوا هرها! قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید.

    و با عظمت عشق پر کنید

     زیرا که عشق ،چون عقاب است. بالا می پرد و دور؛بی اعتنا به حقیران در روح.

    کینه چون لاشخور و کرکس است.کوتاه میپرد و سنگین. جزمردار،به هیچ چیز نمی اندیشد.

     

    برای عاشق ،ناب ترین ،شور است و نشاط

    برای لاشخور ،خوب ترین ،جسدی است متلاشی.

    (بر گرفته از کتاب:مردی در تبعید ابدی. نادر ابراهیمی)

     

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 0:52
     
    آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند....
    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 0:45
    ای بابا 

     

    نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

    نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

    ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

    گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ وبازیگوش

    واو یک ریز و پی در پی

    دم گرم وخمودش را

    فشارد بر گلویم سخت

    و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

    بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 0:44
    اینم بعد از عمری دوری 

    نامه بتهوون به معشوقش

    لودویک وان بتهون
    تولد: 16 دسامبر 1770 بن-آلمان
    فوت:26 مارس 1827 وین-اتریش
     
    یکی از مشهورترین و اسرار آمیز ترین آهنگسازان تاریخ، در سن 57 سالگی در گذشت و رازی بزرگ را با خود به جهان دیگر برد. پس از مرگ وی نامه ای عاشقانه توسط دوستش در وسایل او پیدا شد.این نامه خطاب به زنی ناشناس نوشته شده است که بتهون او را تنها با لقب« محبوب ابدی» خطاب کرده است.
     
    شاید جهانیان هرگزنتوانند این زن اسرارآمیزرا بشناسند یا موقعیت و شرایط رابطه عاشقانه بتهون و او را در یابند.
     
    نامۀ بتهون تنها چیزی است که از عشق نافرجام او بجا مانده است. عشقی که به اندازۀ موسیقی اش پر احساس بوده همان موسیقی عمیقی که بتهون را پُر آوازه کرد،آثاری مانند« سونات شمارۀ 14 یا مهتاب»،«سونات شمارۀ 8 یا پاتنیک»،«سونات شماۀ 23 یا آپاسیوناتا» علاوه بر بسیاری از سمفونی ها، دوئت ها، اورتوهاو کوارتت های قدرتمند و پرمایه اش، بوضوح داستان غم انگیزرابطه ای پاک و نا فرجام را نشان می دهندکه هیچگاه آشکار نشد.
     
    اکنون نامۀ عاشقانه و معروف او را از نظر میگذرانیم:
     
    "فرشتۀ من، تمام هستی و وجودم، جان جانانم، امروز تنها چند کلمه، آن هم با مداد برایم نوشته بودی که تا قبل از فردا وضعیت جا و مکان تو مشخص نمی شود، چه اتلاف وقت بیهوده ای! چرا بایداین غم واندوه عمیق وجود داشته باشد؟ آیا عشق ما نمی تواند بدون اینکه قربانی بگیرد ادامه پیدا کند؟ بدون اینکه همه چیزمان را بگیرد؟ آیا می توانی این وضع عوض کنی _ اینکه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نمی توانی تمام و کمال، از آنِ من باشی؟چه شگفت انگیز است! به زیبائی طبیعت که همان عشق راستین است بنگرتا به آرامش برسی، عشق هست و نیست تو را طلب می کند و به راستی حق با اوست، حکایت عشق من و تو از این قرار است . اگر به ووصال کامل برسیم دیگراز عذاب فراق، آزرده نخواهیم شد.
    بگذار برای لحظه ای از دنیا و ما فیها رها شده و به خودمان بپردازیم ، بی گمان یکدیگر را خواهیم دید. از این گذشته نمی توانم آنچه را در این چند روز در مورد زندگی ام بدان پی برده ام در نامه برایت بنویسم . اگر در کنارم بودی،هیچگاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد. حرف های بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم.
    آه لحظه هائی هست که سخن گفتن کافی نیست.
    شاد باش- ای تنها گنج واقعی من ، بمان- ای همه هستی من!
    بدون شک خدایان ، آرامشی به ما ارزانی خواهند داشت که بهترین هدیه است"   
     
    |+|
    نوشته شده توسط شهرام نساج در دوشنبه 1386/03/14 و ساعت 0:41
     

    javacity

    فالنامه
    براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












    Javacity




    JavaScript Codes
    بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران


    www.irLearn.com

    New Page 5

    Congratulations!